رضا قليخان هدايت
2213
مجمع الفصحاء ( فارسي )
رباعى چو من ديرينه يارى را به غم غمخوار مىدارى * زهى صحبت بناميزد كه نيكو يار مىدارى به هر رنگى كه خواهى شد به همرنگ تو خواهم شد * اگر تسبيح مىخوانى و گر زنار مىدارى * * * عدل است كه بنياد ظفرها باشد * ظلم است كه موجب ضررها باشد جود است كه پردهدار هر عيب بود * بخل است كه سرپوش هنرها باشد مناجات از مخزن الاسرار اى همه هستى ز تو پيدا شده * خاك ضعيف از تو توانا شده هستى تو صورت و پيوند نه * تو به كس و كس به تو مانند نه ما همه فانى و بقا بس تراست * ملك تعالى و تقدس تراست هركه نه گويا به تو خاموش به * هرچه نه ياد تو فراموش به آنچه تغير نپذيرد تويى * وانكه نمرده است و نميرد تويى اى ز ازل بوده و نابوده ما * وى به ابد زنده و فرسوده ما چارهء ما ساز كه بىياوريم * گر تو برانى به كه روآوريم يار شو اى مونس غمخوارگان * چاره كن اى چارهء بيچارگان قافله شد واپسى ما ببين * اى كس ما بىكسى ما ببين دست چنين پيش كه دارد كه ما * زارى ازين بيش كه دارد كه ما در نعت حضرت خواجهء لولاك صلى الله عليه و آله و سلم شمسه نه مسند و هفت اختران * ختم رسل صاحب پيغمبران احمد مرسل كه خرد خاك اوست * هر دوجهان بستهء فتراك اوست چون گهر او دل سنگى نخست * سنگ چرا گوهر او را شكست